خرید بک لینک
آهوان AHVAN آهوان نام روستای است در زبرخان نیشابور وبلاگ شخصی امیر علی آهویی (حاج مراد)  اولین معلم بومی  آهوان معارفه ساعت به ۱۲:۳۰دقیقه ،روز یکشنبه مورخه۱۴۰۲/۱۰/۰۳ نزدیک میشد تالار قصر طلایی شهرقدمگاه در شهرستان زبرخان خود را مهیا می کرد تا مراسم تکریم و معارفه فرمانداران شهرستان، آقای دکتر عین القضات و سید مومن حسینی رامیزبانی کند ..‌. خیلی ها آمده بودند .ائمه محترم جمعه، اعضای شورای تامین،اعضای شورای اداری، شهر داران ،بخشداران و شوراهای شهرستان ،شهرها،بخش‌ها، روستاها،ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: متین بختیاری تاريخ: سه شنبه 10 شهريور 1405 ساعت: 1:56

آخرین روز های فصل پاییز است...از ریزش برگ های زرد پاییزی خبری نیست... صدای خش خش برگان زیر پای عابران شنیده نمی شود هوا گرم و خشک است...از سرما خبری نیست...باران نمی بارد برگها قصد تغییر رنگ را ندارند سبز و قبراق همچون خسیسی که بر پول‌های خود چسبیده است بر شاخه های در ختان چسبیده انددیگر رنگ زرد بر چهره طبیعت غبار گرفته از فقر و غم رخ نمایی نمی کند دیگر در خوان پذیرای گنجشکان بر روی شاخه های خود نیستنددیگر آنها صدای دلنشین جیک جیک خود را فراموش کرده اند ...نه راستی حتی گنجشکی زنده نمانده است تاادامه مطلب

برچسب: نویسنده: متین بختیاری تاريخ: سه شنبه 10 شهريور 1405 ساعت: 1:56

دلنوشته ای از رزمندگان دیروز به رزمندگان امروز و زمان آینده...اگردوباره جنگی آغاز شد........ از قول ما *رزمندگان دیروز* به *رزمندگان امروز و روز بعد* بگوئید:*عزیزان* در حین مبارزه با دشمن متجاوز، *به بعد از جنگ به فراموش شده های جنگ هم بیاندیشید*مبادا *ارزش‌ها* را در خاکریزها جا بگذارید، اگر چنین کنید، ارزش ها، مثل در زمان حاضر، *عوض* می شود و *عوضی‌ها* ارزشمند می شوند....می بینید که چگونه ما را *غریبه* می‌پندارند! و ما را فراموش کرده اند ، و دائم در صدد حذف مایند ... گویی اصلا نبوده ایم ...آن ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: متین بختیاری تاريخ: سه شنبه 10 شهريور 1405 ساعت: 1:56

​​​داستانک....بقلم... یه رفیق داشتیم دوران توپ پلاستیکی، یه توپ فوتبال قشنگی داشت ، همه بچه های آن دوره آرزوی بازی با توپ اون داشتندوقتی میخواستیم فوتبال بازی کنیم خیلیی التماس می کردیم و نازشو می کشیدیم. میگفت به شرطی توپ مو میارم که من کاپیتان باشم.فوتبالش،!؟ افتضاح بود و ولی توپ عالی بابای پولدار ش براش خریداریه بود... چون توپ داشتواسه بازی یار انتخاب میکرد،یار چه عرض کنم دوستاش رو انتخاب می کردتو پنج دقیقه انقدر گل میخوردن که توپش رو بر میداشت و با قهر میرفت خونشون...ماهم عشق توپ فوتبال داشادامه مطلب

برچسب: نویسنده: متین بختیاری تاريخ: سه شنبه 10 شهريور 1405 ساعت: 1:56

خواهران و برادران:دکلمه ای تقدیم به روح بزرگ پدر و مادر عزیز مان....که جایشان بسیار خالیست ولی میدانم که امشب آرام می خوابند آرام ، آرام پدر و مادر عزیزم سلام هر روز که از خواب بیدار می‌شم، اولین چیزی که حس می‌کنم، نبودنه شماستیه نبودنی که همه چیزو تغییر داده، همه‌چی خالیه بدون شمادستان، صدا و نگاهتان، حتی همون اخم‌های کوچیکتان … هیچ‌کدوم نیستند.و من موندم با یه دنیا خالی، با یه قلب پر از دلتنگی، با یه حسرت که هیچ وقت تموم نمی‌شه.هر روز بیشتر می‌فهمم که نبودنتان واقعی‌تره.می‌رم سراغ عکس‌ها، نگاهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: متین بختیاری تاريخ: سه شنبه 10 شهريور 1405 ساعت: 1:56

آهوان AHVAN آهوان نام روستای است در زبرخان نیشابور وبلاگ شخصی امیر علی آهویی (حاج مراد)  اولین معلم بومی  آهوان حسنک کجایی؟ حسنک کجایی؟ دیر وقت است! خورشید در حال غروب کردن است.! دلار بی‌وقفه درحال فتح قله‌های به‌روز است! و ....هی پشت سرهم رکورد می‌زند!... و تورم گرانی نرخ ها قله هارا یکی یکی فتح می نمایند...!اما از حسنک خبری نیست !حسنک کجایی؟...تا گوشت کیلویی ۱میلیون تومان ....لبنیات دلاری....برنج مافیایی .... و حقوق های ریالی ...برای مردم تهیه کنی تا صدایمان خاموش گردد.ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: متین بختیاری تاريخ: سه شنبه 10 شهريور 1405 ساعت: 1:56

آهوان AHVAN آهوان نام روستای است در زبرخان نیشابور وبلاگ شخصی امیر علی آهویی (حاج مراد)  اولین معلم بومی  آهوان ما کوخ نشینان غم کاخ نداریم ما کوخ نشینان غم کاخ نداریمدر سفره خالی ، غم و نان نداریمما خانه به دوشیم خدا بام نداریمدر دیر، پر از بام ، ولی بام نداریمما شهره شهریم ولی نام نداریمدر خلوت این میکده ما جام نداریمما جام به دستیم ولی جام نداریمدر میکده ما ،ساقی خوش نام نداریمما تشنه آبیم غم آب نداریمدر محضر ساقی به شراب کار نداریمما بچه کاریم ولی کار نداریمدر کارگه کادامه مطلب

برچسب: نویسنده: متین بختیاری تاريخ: سه شنبه 10 شهريور 1405 ساعت: 1:56

آهوان AHVAN آهوان نام روستای است در زبرخان نیشابور وبلاگ شخصی امیر علی آهویی (حاج مراد)  اولین معلم بومی  آهوان آتش می زنند من خود به چشم خویشتن دیدم که آتش می زننداین قوم لا مذهب چرا؟ ،آتش به خرمن می زننددر کوچه و پس کوچه ها با تیغ و خنجر می زنندآتش به مال ،آتش به جان ،یک باره گردن می زننددر شام تاریک سیاه ، آتش به پیکر می زننددر یک نگاه بر بی گناه با رعب وحشت می زنندآن کودک چند ماهه را با تیر بر سر می زنندباران سنگ از آسمان بر شهر پر غم می زنندیک لحظه آن مامور را با بانادامه مطلب

برچسب: نویسنده: متین بختیاری تاريخ: سه شنبه 10 شهريور 1405 ساعت: 1:56

تاریخ آهوان، شب ۲۷ رجب سال ۱۴۰۱ را فراموش نخواهد کردگرچه روزها و هفته ها و ما ه ها و سالها می گذرد ولی هنوز عکس ها و تصاویری زیبا و بیاد ماندنی محفل قرانی دهه ۷۰ در البوم خاطرات آهوانی ها رخ نمایی میکند... در جلسات و محافل گوناگونی از این رخداد و محفل همراه با تصاویر بارها گفته شد ... یادش بخیر ...گروه تواشیح بچه های روستای آهوان در محفل انس با قران اوایل دهه هفتاد ... عکسهای بجا مانده از قاریان و حافظان کلام وحی ... حاج جواد پناهی ...استاد حسن زاده ....و پیر غلامان و خادمان قرانی همچون حاج عباسعلی آهویی و حاج میرزا علی آقا و از همه مهمتر سرهنگ سید خلیل حسینی و سرهنگ هروی... حاج علی اکبر آهویی و مرحوم حاج سید علی اکبر سید حسبنی ... اری امشب شب بعثت رسول الله خیلی از آن بزرگواران در بین ما نیستند بقول سرهنگ سبد خلیل حسینی چقدر زیبا گفت شاید در سی سال آینده خیلی ها که امشب در این عکس ها هستند دیگر نباشند ... بگذریم ... عصر جمعه ۱۴۰۱/۱۱/۲۸ همه نگاه ها به سمت و سوی مسجد آهوان بود ... از روزها قبل دعوت نامه ها ارسال شده بود و از طریق شبکه های اجتماعی اطلاع رسانی گسترده ای انجام شده بود دوستان زحمت درست کردن جایگاه را کشیده بودند ... وارد مسجد شدیم چندین دوربین فیلم برداری ،همراه با عکاسان و فیلم برداران آماده ثبت این همایش بزرگ و بیاد ماندنی در روستای آهوان بودند ... به اتفاق دوستان در مسجد چایی صرف شد گروه تواشیح ( اقایان علی نجمی ،حسن نجمی ،حسین آهویی و حجه الاسلام حاج شیخ محمد ابراهیم آهویی ) در حال تمرین بودند و مهیا برای اجرای اصلی ... ادامه دارد ... + نوشته شده در شنبه بیست و نهم بهمن ۱۴۰۱ ساعت توسط امیر علی آهویی (حاج مراد)  |  Adادامه مطلب

برچسب: نویسنده: متین بختیاری تاريخ: پنجشنبه 7 ارديبهشت 1402 ساعت: 15:15

قلم بنویس تو از نا گفته هایمزاسرار درون و حال زارمقلم بنویس تو از سر درونمزدرد و رنج واز قلب صبورمقلم بنویس از این نا مردمی هاز حرفای دروغین ز تهمت های بی جاقلم بنویس دلی پر درد دارمز این دنیای فانی،ای خدا من شرم دارمقلم بنویس زفقر و ظلم بی دادبرای مرد و زن با داد و فریادقلم بنویس زدوران جوانیز بیکاری ،زبی پولی ، از آن جیب های خالیقلم بنویس ز آن شب های سرد بی بخاریمیان کوچه و پس کوچه ها با جیب خالیقلم بنویس که بابام نا خدا بودهمه عمرش به کشتی، با خدابودقلم بنویس با شرم و خجالتزدن مشتی به چشمم با شقاوتقلم بنویس دلی پر درد دارمزیاران و ز خویشان من کمی هم حرف دارمقلم بنویس در عهد کروناشدن پر پر چه مردم بی مداواقلم بنویس زخردسالی که چون بادی همی بگذشتخوشی ها و اقایی های آن دوران همی بکذشتقلم بنویس که ماهم کودکان کار بودیمشب و روز دائما در فکر نان و آب بودیمقلم بنویس زدرس و مشق تکلیفزکار در کوره آجر پزی همراه با کیفقلم بنویس که بابایم فقیر بودهمی زحمت کش و لاکن قوی بودقلم بنویس نویسنده مراد استمعلم هست ،امیر و اوعلی در هر کلام استقلم بنویس که آهویی غلام استغلام آن شه والا سریر ارتضا است + نوشته شده در پنجشنبه هجدهم اسفند ۱۴۰۱ ساعت توسط امیر علی آهویی (حاج مراد)  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: متین بختیاری تاريخ: پنجشنبه 7 ارديبهشت 1402 ساعت: 15:15

در صبحگاهان پنجم اردیبهشت ماه هزارو سیصد هفتاد و سه،...وقتی بوی طراوت گلهای یاس و رز همراه با تصویر زیبای شقایقها ،با چهچه زیبای چکاوک ها و قناری ها همراه شد مرغ خوش خبر صبح در بیمارستان ۲۲ بهمن نیشابور ، خبر از تولد یک دختر داد، که نامش را فرزانه نهادیم ،خنده بر لبانش خستگی را از جسم جان می برد و حال و هوای درونش موجی از نگفته دارد ...دخترم...شاید غرور پدرانهیا دل مشغولی های روزمره و خستگی های جسم و جان...اجازه نمیدهد هر روز بگویم دوستت دارم...اما امروز روز توست روز تولدتبهترین بهانه من... برای زنده بودن...دوستت دارمتولدت مبارک بهانه زندگیم فرزانه جان + نوشته شده در سه شنبه پنجم اردیبهشت ۱۴۰۲ ساعت توسط امیر علی آهویی (حاج مراد)  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: متین بختیاری تاريخ: پنجشنبه 7 ارديبهشت 1402 ساعت: 15:15

صفحه بندی