خرید بک لینک

​​​


داستانک....بقلم...

توپ فوتبال

یه رفیق داشتیم دوران توپ پلاستیکی،
یه توپ فوتبال قشنگی داشت ، همه بچه های آن دوره آرزوی بازی با توپ اون داشتند
وقتی میخواستیم فوتبال بازی کنیم خیلیی التماس می کردیم و نازشو می کشیدیم. میگفت به شرطی توپ مو میارم که من کاپیتان باشم.
فوتبالش،!؟ افتضاح بود و ولی توپ عالی بابای پولدار ش براش خریداریه بود...
چون توپ داشت
واسه بازی یار انتخاب میکرد،
یار چه عرض کنم دوستاش رو انتخاب می کرد
تو پنج دقیقه انقدر گل میخوردن که توپش رو بر میداشت و با قهر میرفت خونشون...
ماهم عشق توپ فوتبال داشتیم ....
کار ما به جای رسیده بود که برای بازی کردن باتوپش تو بازی گل نمیزدیم،
دروازه خالی بود ولی میزدیم تو در و دیوار که صاحب توپ قهر نکنه... بره
اون رفیق صاحب توپ ما ،بعد یه مدت باورش شد که فوتبالش خوبه... و کاره فوتباله بین بچه ها چون که ما نمی تونیم بهش گل بزنیم ،
اره ما بخاطر بازی با توپ اون دیگه کم کم گل زدن یادمون رفت،
بخاطر یه توپ ضعیف بودن رو انتخاب کردیم و پذیرفتیم رقیب رو قوی نشون دادیم.
رقیبی که فقط توپ ابزارش بود...ولی هیچی از فوتبال نمی دانست و نقطه ضعف ما هم همون توپ قشنگ فوتبالش بود...
همین مثال رو تو تمام زندگیمون نگاه کنیم.
برای علاقه یا شاید منفعت خودمون
چه جاهایی جلوی چه کسایی خودمون رو ضعیف وکوچک نشون دادیم ...
و توهم قوی بودن رو به دیگران دادیم.
میخوام بگم دوستان باهمون توپ پلاستیکی بازی کنید ولی هیچ وقت جلوی کسی ضعف نشون ندید و وجودتون را ضعیف جلوه ندید
چون ضعف شما:
باعث توهم قوی بودن بهشون دست میده.
چون اون وقت گل زدن رو،قوی بودن رو فراموش میکنید!
قوی بازی کنید تا پای جان...
آهویی حاج امیر علی ..شبتون بخیر
https://eitaa.com/salamahvan_salamzebarkhan

برچسب: نویسنده: متین بختیاری تاريخ: سه شنبه 10 شهريور 1405 ساعت: 1:56

صفحه بندی