خرید بک لینک

خواهران و برادران:
دکلمه ای تقدیم به روح بزرگ پدر و مادر عزیز مان....که جایشان بسیار خالیست ولی میدانم که امشب آرام می خوابند آرام ، آرام
پدر و مادر عزیزم سلام
هر روز که از خواب بیدار می‌شم، اولین چیزی که حس می‌کنم، نبودنه شماست
یه نبودنی که همه چیزو تغییر داده، همه‌چی خالیه بدون شما
دستان، صدا و نگاهتان، حتی همون اخم‌های کوچیکتان … هیچ‌کدوم نیستند.
و من موندم با یه دنیا خالی، با یه قلب پر از دلتنگی، با یه حسرت که هیچ وقت تموم نمی‌شه.
هر روز بیشتر می‌فهمم که نبودنتان واقعی‌تره.
می‌رم سراغ عکس‌ها، نگاهتان می‌کنم، لبخندتان، حرکاتتان…
و بغضی که نمی‌ذاره نفس بکشم، می‌ریزه روی قلبم.
می‌خوام یه بار دیگه فقط دستتان رو بگیرم، یه بار دیگه صداتو ن بشنوم، یه بار دیگه بگی “حالت خوبه پسرم؟” یا “بچه هات چطورند ؟”
اما نیستید… !و من فقط با عکس‌هایتان حرف می‌زنم، دوباره و دوباره دلم می‌شکنه.
پدر… و مادر عزیزم
همیشه فکر می‌کردم قوی‌ام، چون شما کنارم بودید، می‌تونستم تکیه کنم به شما در عین نداریتون، در عین مریضیتون .
حالا فهمیدم بدون شما، قوی بودن دروغه....
هر روز بدون شما... یکروز بی احساس است...
یه مدتی هست که حس می‌کنم نصفم مرده، نصفم هنوز با خاطراتتان زنده‌ست.
هر بار که یه خبر خوب دارم، یه موفقیت کوچک، می‌خوام باهات تقسیمش کنم،
ولی شما نیستید… فقط یه نگاه خالی به عکس‌هایتان می‌کنم و دوباره دلم می‌شکنه.
شب‌ها وقتی همه خوابن، نمی‌تونم بخوابم.
سرم رو می‌ذارم روی بالش و همه‌ی حرفایی که هیچ‌وقت نزدم، همه‌ی احساسی که هیچ‌وقت نگفتم، یکی یکی مرور می‌کنم و گریه می‌کنم...
گریه‌ای که نه کسی می‌بینه، نه کسی می‌شنوه… فقط من و سکوت و نبودن شما...
گاهی فکر می‌کنم کاش می‌تونستم دوباره یه روز با شما باشم،
یه روز که هیچ کاری نداشته باشید ، فقط کنار هم باشیم.
یه روز که می‌تونستم بیام سراغتون و همه‌ی دردای دنیا رو باهاتون تقسیم کنم،
ولی الان همه‌ی اون روزا گذشته… و من موندم با یه دنیا حسرتویه دل پر از درد
پدر… و مادر عزیزم
می‌دونی سخت‌ترینش چیه؟
اینکه همه فکر می‌کنن گذر زمان آرومم می‌کنه،
ولی گذر زمان فقط یادم می‌ده چقدر تنهام، چقدر جای خالی شما بزرگه، چقدر هیچ چیز بدون شما معنی نداره.
هر جا می‌رم، هر چیزی می‌بینم، یه چیزی منو یاد شما میاره.
یه صدای آشنا، یه حرکت، یه بوی قدیمی… و بغضی که نمی‌ذاره نفس بکشم، دوباره و دوباره.
گاهی می‌خوام داد بزنم، فریاد بکشم که هنوزم هستم، هنوزم دلم پر از شماست، هنوزم عاشقتم…
ولی صدای من گم می‌شه تو سکوت و خونه خالی و روستای که دیگه حتی متعلق به شما نیست
پدر… و مادر عزیزم
هر روز که می‌گذره، حس می‌کنم یه ذره بیشتر از قبل تنهام.
یه ذره بیشتر از قبل قلبم می‌شکنه.
هر بار که یه موفقیت یا اتفاق خوب پیش میاد، یه ذره بیشتر حس می‌کنم بدون تو نصفش معنا نداره.
هر بار که کسی بهم می‌گه “پدرت خوشحال می‌شه”، دلم می‌سوزه چون می‌دونم نیست که خوشحال بشه.
گاهی وقتی فکر می‌کنم به بچگی‌م، به خونه، به دستای گرمتان، به صدا و نگاهتان،
گریه‌ام می‌گیره، اما نه یه گریه‌ی کوتاه، یه گریه‌ی طولانی، یه بغضی که می‌ره تو استخون‌هام.
گاهی شب‌ها بیدار می‌شم و می‌خوام صدامو بشنوید
می‌خوام فقط یه بار دوباره بشنوم “حالت خوبه؟” و بدونم هنوز هستید...
ولی شما ها واقعا نیستید...
پدر… ومادرم
من هنوز باور نمی‌کنم که دیگه نیستید
هر روز که می‌گذره، بیشتر یادم می‌ده که چه قدر دلم براتون تنگ شده.
چقدر نبودنتون همه چیزو خراب کرده.
چقدر جای خالی شما هیچ وقت پر نمی‌شه.
چقدر دنیام بدون شما سرد و بی‌معناست.
پدر… و مادر عزیزم
اگه یه روز دوباره می‌تونستم ببینمتون، یه بار فقط،
می‌خوام دستتون رو بگیرم و بگم:
“دلم براتون خیلی تنگ شده…
هنوزم دوستتون دارم، هنوزم بهتون نیاز دارم.”
ولی تا اون روز، من فقط با عکس‌هایتون زندگی می‌کنم،
با خاطراتون ، با دستای گرمتون، با صداتون ، با نگاهتون…
و با دلی که هر روز بیشتر از قبل پر از دلتنگیه، پر از اشکه، پر از نبودنتون
پدر و مادر عزیزم راستی امشب عروسی جواد بود و جاتون خالی ...
خیلی بچه ها زدند رقصیدن ...
همه آهوان ها سنگ تمام گذاشتن ...
دوتا صندلی جاش خالی بود ....
میدونستم تو مجلس هستید و دارید عشق میکنیدو عروسی آخرین پسرتون را هم می بینید ...
آره پدر و مادر عزیزم روحتان اینجا بود و آخر مجلس برحسب وظیفه با داداش حسین ، داداش حسن،دادش رضا و داماد های گلت و نوه هات یادت کردیم گفتیم مهمونهای عزیز در زمان حاضر تولد فاطمه زهرا (س) است بنام فاطمه و بنام مادر خوش آمدید...
پدر و مادر عزیز امشب جوادتم سر و سامان گرفت و رفت خونه بخت ...و آخرین سفارشتم عملی شد

یاد و نامت همیشه در قلبم زنده باد
پدر و مادر عزیزم امشب به نمایندگی شما از همه دخترات ،پسرات، دامادات عروسات و نوه های گلت که مجلس در خور انتظارت برای جواد مهیا نمودند تشکر کردم
مادر و پدر عزیز شاید ما کوتاهی کرده باشیم فرزندانت را ببخش و از خدواند برای همشون عاقبت بخیری بخواه
امین یا رب العالمین
بقلم کوچک همگی خواهر برادران داداش مراد

پدر...و...مادر عزیزم

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‍‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌

برچسب: نویسنده: متین بختیاری تاريخ: سه شنبه 10 شهريور 1405 ساعت: 1:56

صفحه بندی