قلم 1 تو از نا گفته هایم
زاسرار درون و حال زارم
قلم بنویس تو از سر درونم
زدرد و رنج واز قلب صبورم
قلم بنویس از این نا مردمی ها
ز حرفای دروغین ز تهمت های بی جا
قلم بنویس دلی پر درد دارم
ز این دنیای فانی،ای خدا من شرم دارم
قلم بنویس زفقر و ظلم بی داد
برای مرد و زن با داد و فریاد
قلم بنویس زدوران جوانی
ز بیکاری ،زبی پولی ، از آن جیب های خالی
قلم بنویس ز آن شب های سرد بی بخاری
میان کوچه و پس کوچه ها با جیب خالی
قلم بنویس که بابام نا خدا بود
همه عمرش به کشتی، با خدابود
قلم بنویس با شرم و خجالت
زدن مشتی به چشمم با شقاوت
قلم بنویس دلی پر درد دارم
زیاران و ز خویشان من کمی هم حرف دارم
قلم بنویس در عهد کرونا
شدن پر پر چه مردم بی مداوا
قلم بنویس زخردسالی که چون بادی همی بگذشت
خوشی ها و اقایی های آن دوران همی بکذشت
قلم بنویس که ماهم کودکان کار بودیم
شب و روز دائما در فکر نان و آب بودیم
قلم بنویس زدرس و مشق تکلیف
زکار در کوره آجر پزی همراه با کیف
قلم بنویس که بابایم فقیر بود
همی زحمت کش و لاکن قوی بود
قلم بنویس نویسنده مراد است
معلم هست ،امیر و اوعلی در هر کلام است
قلم بنویس که آهویی غلام است
غلام آن شه والا سریر ارتضا است
برچسب:
نویسنده: متین بختیاری